محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1268
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در فرهنگ بمعنى غشى نيز آمده كه بكافور مخلوط سازند و لهذا كافور مغشوش را « بالوس » گويند [ 1 ] . لافيس - [ بكسر فاء ] نام ديوى كه در نماز وسوسه كند . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر « 1 » تو گفتى كه عفريت لافيس بود * بزشتى نمودار ابليس بود « 2 » و بجاى - فاء قاف - [ 2 ] نيز به نظر رسيده . و گويند مخدوم زادهاى واسطهء ابليس باشد . اميد كه او بىپدر و پدر بىپسر باد . * مع الشين لوش - [ بضم لام ] بمعنى كج دهان باشد [ 3 ] . شمس فخرى گويد : شعر « 1 » يكى دو بيتند البته ديدهء احول * سخن كج آيد بيشك همى ز لهجهء لوش و بمعنى گل سياه نيز آمده . شمس فخرى گويد : بيت چون قلم بست او ميان در هجو تو ليكن دهانش * چون دوات از گفتهاى خويشتن پر لوش باد و در تحفه بمعنى پاره نيز آمده و در نسخهء وفائى مسطورست كه مخدوم « 3 » را در شير از لوش مىگويند و در فرهنگ نام حكيمى از روم كه لوشا نيز گويند آمده [ 4 ] . لاش - به زبان مرغزى غارت را گويند . مثالش خاقانى فرمايد : شعر « 1 » خوان صبوحى به شيب مقرعه كن لاش * كابرش « 4 » صبح آتشين ستام برآمد
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - بجز « الف » : مخدوم . ( 4 ) - « س » : كه برش . ( 1 ) در برهان معنى دهان كج و كج دهان ( لوش ) . و لجن و خلابى كه پاى از آن بدشوارى برآيد نيز دارد . ( 2 ) يعنى : لاقيس ( و اين ضبط صحيح است ) . ( 3 ) لوس . ( 4 ) در برهان معنى بى خبر و بيهوش نيز دارد و در معنى نام حكيم اشتقاق عاميانهايست از كلمهء تنگلوشا . رجوع به لغت تنگلوشا در برهان قاطع و حاشيهء مرقوم بر آن در چاپ مصحح دكتر معين شود .